
یه روزی،یه جائی،یه جوری،یه کسی...صبر داشته باش.صبر داشته
باش!!!
هنوزم میشه تو زندگی لحظه ای رو بدست آورد،تو همون لحظه زندگی
کرد،عشق ورزید وجون داد،همون جوری که خودمون میخوایم؛هیچ وقت
برای از نو متولد شدن دیر نیست!!!
هنوزم و تاهمیشه دلیل نوشتهام توئی.
الان رسیدم بالاخره از شره اون اتوبوسه خلاص شدم
الهی قربونت برم خوابت برده فدات شم خسته ای خوب کلی راه رفتی .
می دونی از کی صداتو نشنیدم دلم واست تنگیده
فردا ؛ آزمون باز باید صبح زود پاشی عیب نداره نسرینم عوضش شاید شاید دوباره صدایه نسرین جونمو بشنوم وای اونوقت دوباره خونم پر پر میشه
.
خوب دیگه بسه برم بخوابم قبل اینکه به قوله تو غش کنم
.
دوست داااااااااااارم همیشه.

برگی از عاشقانه های
محمود
در
جمعه 31 خرداد 1387
، ساعت 01:09

دلم برات تنگ شده.....اما من...من میتونم این دوری رو تحمل کنم... به فاصله ها فکر نمیکنم ...... میدونی چرا؟؟ آخه... جای نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام میتونم استشمام کنم....رد احساست روی دلم جا مونده ... میتونم تپشهای قلبت رو بشمارم...........چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نیستی؟؟چطور بگم با من نیستی؟؟آره!خودت میدونی....میدونی که همیشه با منی....میدونی که تو،توی لحظه لحظه های من جاری هستی....آخه...تو،توی قلب منی...آره!تو قلب من....برای همینه که همیشه با منی...برای همینه که حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی...برای همینه که میتونم دوریت رو تحمل کنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه...هر وقت حس میکنم دیگه طاقت ندارم....دیگه نمیتونم تحمل کنم...دستامو میذارم رو صورتم و یه نفس عمیق میکشم....دستامو که بو میکنم مست میشم...مست از عطر ت. صدای مهربونت رو میشنوم ...و آخر همهء اینها...به یه چیز میرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگیم بر طرف میشه...اونوقت تو رو نزدیکتر از همیشه حس میکنم....اونوقت دیگه تنها نیستم حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوسش دارم.. به این تنهایی دل بستم...حالا میدونم که این تنهایی خالی نیست...پر از یاد عشقه..پر از اشکهای گرم عاشقونه.
از اینکه چند روزی رو تو هم اشیون کنارت نبودم عذر می خوام دیگه اومدم واسه همیشه بمونمو بنویسیم اونی رو که بهش اعتقاد داریم و داد می زنیم.
با هم می مونیم واسه همیشه.

برگی از عاشقانه های
محمود
در
چهارشنبه 29 خرداد 1387
، ساعت 22:15
ای علت قشنگی رویا و خواب من
تنها دلیل گل شدن اضطراب من
ای راه حل ساده ی جبران تشنگی
فواره ی نگاه قشنگ تو آب من
باران چه قدر حرف تو را گوش می کند
می بارد آن قدر که نیایی به خواب من
اما دل شکسته ی من باز هم نوشت
صد آفرین به چشم تو و انتخاب من
اومدم بگم دوست داشتم و دارم و همیشه و همیشه
کمتر از دیروز بیشتر از فرداها
فکر نکن از عشقم نسبت بهت یه ذره کم میشه با خیلی اتفاقا
فکر نکن فکرای دیگه میکنم
میخوام بگم خوشبختی تو حتی از خوشبختی خودم واسم مهمتره.به خدایی که خیلی ایمان دارم بهش قسم میخورم راس میگم.الان دیگه هیچ چیز از زندگیم مهمتر از تو نیس.اگه خدا تو رو به من داد تموم هستیمو گرو میزارم تا بفهمی عاشق بودم و هستم و خواهم بود و هر روزم به عشقم اضافه میشه نه کمتر.اگه خدا دوسم داشت تورو به من رسوند عاشق نیستم اگه کم بذارم از عشقم برات.ولــــــــــــی کاش خدا این آرزوی مهمترمو برآورده کنه اگه اینا رو نداد و اون تا ابد بین من و خدام میمونه.بزرگترین آرزوی که یه عاشق واقعی میکنه غیر ازین نیس.کاش خدا برآورده اش کنه.
آخه جز این هیچی برام مهم نیس!هیچـــــــــــــــــــــــی
خدا جونم کمکمون کن

برگی از عاشقانه های
نسرین
در
یکشنبه 26 خرداد 1387
، ساعت 23:20